اگر در محضر قرآن زانوی ادب نزنی، در محضر امام هم نمیزنی.
اگر قرآن برایت کسالت میآورد امام هم...
اگر برایت مهم نیست که برای ارتباط گرفتن با قرآن تلاش کنی ارتباطت با امام هم واقعی نخواهد بود.
اگر اوامر و نواهی قرآن ذهن و عملت را درگیر نمیکنند در مقابل اوامر و نواهی امام هم به راه دلبخواه خودت خواهی رفت.
داشتم فکر میکردم...به اینکه چقدر از امام خواستهام و میخواهم مرا به راهی ببرند که خرج ایشان شوم.
بعد یادم افتاد مدتی قبل حین قرآن خواندن دیدهام خدا از مغفرت و بهشتی تعریف کرده که وسعتش به وسعت زمین و آسمانهاست و آن را به متقین وعده داده. من اول چشمهایم برق زده و به آن مغفرت و جنت طمع کردهام ولی وقتی به کلمه متقین رسیدهام آن را سنگین و مبهم پنداشتهام. آیه بعد دوباره شادی به جانم برگشته چرا که خدا ویژگیهای متقین مذکور را در آیه بعد گفته:
در گشایش و در سختی انفاق میکنند، کظمغیظکنندگاناند، و عفوکنندهی مردماند...
نگاهی به خودم کردم و دیدم من هیچ کدامشان نیستم و اخیرا حتی تلاشی برای این چنین بودن هم نکردهام.
خب مگر میشود که از نظر قرآن در دسته آدمهای خوب نگنجی ولی ناگهان بشوی جزو دسته آدمهایی که خودشان را برای امامشان خرج میکنند؟
«...انی تارک فیکم الثقلین...لن یفترقا ابدا...»
ولی به هردو میشود متوسل شد و از هردو طلب کرد و از دوری هردو گریست، و از هریک میشود ارتباط نزدیکتر با دیگری را نیز خواست.
عنوان مطلب از دعای روز دوشنبه حضرت زهرا سلاماللهعلیها است.
- ۱ نظر
- ۱۶ اسفند ۰۳ ، ۰۲:۳۴